حاج ملا هادي السبزواري

41

شرح مثنوى

( ( 206 ) ) كاشكى آن ننگ بودى يك سرى * تا نرفتى بر وى آن بد داورى ن 11 8 - ك 6 26 كاشكى آن ننگ : يعنى كاش آن عشق مجاز كه گفتيم ننگ است نسبت به عشق حقيقى . و پيش بعضى ذو وجهين است اگر بگذرد چنان كه مدلول مجاز و قنطره است يك سر و بالكليه . ننگ بودى مثل معصيت ديگر تا شاه از آن اجتناب كردى و بر زرگر اين محاكمه كه به ظاهر بد بود نشدى ، چه آن شاه خاصهء حق بود و مرتكب نمىشد . و بعضى چنين معنى كرده‌اند كه كاشكى يك سر داشت تا اين بد داورى نمىشد و اينجا دو سر داشت كه شاه عشق به كنيزك داشت و او عشق به زرگر و چنين شد . و كلام از باب تمنى امر محال است . و على اىّ التقديرين ببايد كه به امر الهى شد و بد داورى نبود . و مىگوييم جايز است بُد ( به ضم ) بخوانيم كه عربى است به معنى واجب مثل « يا مُوسى أنَاَ بُدُّكَ اللَّازِمُ » و به معنى فراق . و استعمال لفظ عربى در فارسى نزد متأخرين خاصه در مثنوى معنوى نيست غريب . و داورى محاكمه است . ( ( 208 ) ) دشمن طاوس آمد پرّ او * اى بسى شه را بكشته فرّ او ن 11 10 - ك 6 27 فرّ او : فرّ آن شه . ( ( 211 ) ) اى من آن پيلى كه زخم پيلبان * ريخت خونم از براى استخوان ن 11 13 - ك 6 29 پيلبان : به ( پىِ فارسى ) . و لفظ « بان » اينجا از براى مجرد دارايى است ، نه محافظت ، چون دربان و دشتبان . مگر به باى موحده باشد ، كه « بيله » تيرى است كه مانند بيل سازند . و در نوشتن ، « ها » ، افتد ، چون بندگان و سايبان . ( ( 209 ) ) گفت من آن آهويم كز ناف من * ريخت آن صياد خون صاف من ن 11 11 - ك 6 28 گفت من آن آهويم : چه مشك متكوّن شود از خون آهو كه از نافش بيايد كما قيل : وَ إن تَفُقِ الأنامَ وَأنتَ مِنهُم فاِنَّ المِسكَ بَعضُ دَمِ الغَزالِ حاصل آن است كه چنان كه در اين موارد حسن بعضى از اجزاى خود شيئى موجب هلاك آن شيئى است و نرد دشمن خود است همچنين حسن صورت آن زرگر او را به هلاكت رسانيد . ( ( 215 ) ) اين جهان كوه است و فعل ما ندا * سوى ما آيد نداها را صدا ن 11 17 - ك 7 2 ندا : صوت اصل . صدا : عكس ندا ، كه از كوه و امثال آن بر گردد . عراقى فرمايد : همه عالم صداى نغمهء اوست كه شنيد اين چنين صداى دراز ( ( 220 ) ) عشق آن بگزين كه جمله انبيا * يافتند از عشق او كار و كيا ن 11 22 - ك 7 4